من و داداشم

نماز بابام (محمدحسین )

  خیلی وقت بود من نماز میخواندم نماز های دو  روکتی 1  شکر 2      هاجت خیلی دوست داشتم نماز بابام را یاد بگیرم  وان را بخوانم   یک بارمامانجونم به من وداداشم گفت ولی ما چون دقت نکردیم   نفهمیدیم و گریه کردیم  و داداشم عصبانی شد یک روز وقتی از   مدرسه امدیم بابام به ما گفت بیایید به شما نمازم رایاد بدهم واول   به من یادداد ودوم به داداشم یاد داد هالا من وداداشم نماز صبح     ظهر- عصر- مغرب وعشا را میخوانیم ...
29 فروردين 1390

دانش اموز نمونه (محمد علی)

من و داداش جونم همراه بابا و مامانجونمون رفته بودیم تا جایزه هامونرو بگیریم میدونید چرا ؟ 1- برای اینکه ما دانش اموز نمونه بودیم. 2- برای اینکه ما پسرهای خوبی بودیم و چون توی  کارنامه  20 گرفته بودیم . اینجا داداشم با آقای رییس صداوسیما ی اردبیل دست داده  اینجا هم داداشم سفارش باباجونرو به آقای رییس میکنه اینجا هم داریم دیپلم افتخارمونرو  می گیریم حالا اگه تونستید مارو پیدا کنین ..... ...
29 فروردين 1390

عیدی (محمد علی )

صبح که من و داداشم ازخواب پا شدیم به ماما ن وبابا جون ما عید را تبریک گفتیمبعد از صبحانه مادرو دایی هم به خانه امدند و عید را تبریک گفتیم و هم دیگر وماچکردیم و به ما عیدی دادند بعد به خانه ی حاجی ماما ن رفتیم وبا سینا پسر عمه وامیر حسین پسر عموم بازی کردیم و حاجی بابا وحاجی ماما به ما عیدی دادند جای شماخالی   ...
29 فروردين 1390