خاطرات و نقاشی محمد حسین
من امروز صبح ازخواب پاشدم وپدرم به من گفت پسرم بروبخواب من گفتم پدرمن عادت دارم
زودازخواب پابشم و صورتم را شستم و بعد صبحانه خوردم ریاظی حل کردم و جا ی شما خالی
من آش زرد (شله زرد ) خوردم و بعدن با داداشم بازی کردیم راستی امروز ما خانه ی
زهراخاله میرویم چن ما را دعوت کرده من خاله ام را دوست دارم . دستش درد نکند .
محمدحسین حاجی زاده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

خاطرات و نقاشی محمد حسین
